تبليغاتX
در گودی دستان خدا  جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388
در گودی دستان خدا
کافه هنر
طرحی از یک کافه

بیخیالی این آدمها انتهای آرامش است....

حتی اگر تماما ظاهری باشد

حتی اگر پشت این چهره ها، سرنگی پر از هرویین باشد

که به بازویی تزریق می شود...

مرد کافه چی مزخرف می بافد؛

و به این می اندیشم که تمام معصومیتهای از دست رفته پشت

دیوارهای اندوه و سیگار و هرویین و کودکان نامشروع، چگونه و چرا، با

این تلخی آرامم می کنند!!

نمی دانم کجا؛ یکجای مغزم عجیب سکته کرده است!!

تا انتهای آرامش پوشالی ام، کنار آدمهای پوشالی تر، همراه آهنگ

قدیمی یک خواننده ی قدیمی که تمام نوجوانی ام را پر می کرد سابقا،

 تنها چند دقیقه ای می ماند؛

یعنی باز هم علی می ماند و حوضش!

می دانم نمی خواهم؛

هیچگاه این آدمها را بیشتر از همین که هستند نمی خواهم؛

بیشتر از یک سرنگ هرویین در بازویشان، پاکتهای مدام سیگار

شهوت برهنه ی چشمهایشان و تمام این پوچ پرستیها نمی خواهم!

هیچگاه این آدمها را در خیابان، صف اتوبوس، هیچ جایی غیر از

 این کافه نمی بینم و نمی شناسم و نمی خواهم!

 

"از دستمال نوشته های کافه ای"

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:11 |

A day less or more...
 

خودش را پیدا کرده بود

 

آنچه عمیقا گم شده بود

 

من بودم.......................!

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 23:30 |

سلام

ببین آقا یا خانم بر باد رفته کاش یه آدرسی از خودت بذاری تو همون نظر

خصوصی

چجوری آخه تماس بگیرم باهات

نگا کن من کاراییو که گفتی می کنم اما اون چیزی که خواستیو باید یه جور

دیگه بهت بگم منظور اینه که اینجا اگه بذارمش همون بدبختیایی که گفتی

ممکنه پیش بیاد دوباره ضمن اینکه نمی خوام درگیر spam و این مسائل

بشم

پس لطف کن زودتر یه خبری بهم بده من هر روز چک می کنم

"کاملا مخاطب خاص دارد"

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 20:10 |

where's my email?????
یه مشکلی پیدا کردم اگه کسی بتونه کمکم کنه ممنون میشم واقعا

یه ایمیلی دارم که خیلی مهمه یعنی اگه نداشته باشم ارتباط خیلی از کشورها و

کنگره ها و ... باهام قطع میشه و از طرفی همین ایمیله که همه دارن و حالا یکی

اونو هک کرده.

احتمالا تنها راه به دست آوردنش اینه که دوباره هک بشه توسط یکی دیگه

البته من از راه legal هم اقدام کردم ولی yahoo و microsoft نتونستن بهم کمک کنن

واقعا تمام کارهای research و اینجور مقوله ها کنسل می مونه تا وقتی که ایمیلمو

دوباره به دست بیارم حالا می خواستم ببینم آیا کسی هست که بر حسب اتفاق بلد

باشه ایمیل هک کنه یا کسیو بشناسه که بلد باشه؟

احتمالا باید کار راحتی باشه منتها از اونجایی که من هیچ وقت اینکاره نبودم و فیلدم

 هم این نیست و کسی هم دورو برم اینکاره نیست تا حالا موندم توش!

بنابراین هل من ناصر واقعا شدیدا سریعا!!!

Tnx alot!!

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 10:28 |

خطاب به گمراهان ظالم (احمدی) پرست!
عدوی تو نیستم من،انکار توام

"ولا تحسبن الله غفلا عما یعمل الظالمون انما یوخر هم لیوم تشخص فیه الابصر"

"گمان مبر خدا از کارهایی که ظالمان می کنند بی خبر است.آنان را به روزی حواله می دهد که

چشمها در ان باز می ماند."

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 1:6 |

یه سری اتفاق داره میفته

نمی دونم چیه

فقط یادم میاد قرار بود به یه نفر وقت بدم که آزاد باشه

بعد دیگه نمی دونم چی شد

به خدا نمی فهمم

جدیدا حرف که می زنم دورو بریام یا می خندن یا تعجب می کنن

معنی خیلی از حرفا و واژه های اطرافیانمو نمی فهمم

به خدا نمی فهمم

و برای همین مجبور میشم به حالات چهره شون یا تن صداشون نگاه کنم

و به تناسب اون بخندم یا تعجب کنم یا ناراحت بشم

احساس می کنم از یه جایی پرت شدم بیرون

شاید اون یه جا یه دنیایی بوده که قبلا توش بودم

و هنوز آدمای دورو برم توش موندن

خودم احساس می کنم دارم حرف درست و منطقی می زنم

اما جوری نگام می کنن که انگار گفتم خدا بستنیه

من می دونم خدا بستنی نیست

به خدا می دونم

اگه یکی وقتی دارین حرف می زنین با تعجب نگاتون کنه یا بخنده

دیگه باهاش حرف می زنین؟

اصلا دیگه حرف می زنین؟

واسه همینا دیگه دوست ندارم حرف بزنم اصلا

چون ازم سوال می کنن

چون نمی تونم جواب بدم

یعنی می تونم

اما انگار نمی تونم

ولی دیوانه نشدم

یعنی خیالم از این جمعه که هنوز می تونم با کامپیوتر کار کنم

و اینکه اصراری ندارم من عاقلم

آخه میگن آدمایی که اصرار دارن عاقلن دیوانه ان احتمالا

یکی کمکم کنه

کسی فهمید چی گفتم؟؟

می ترسم

خیلی

 

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 23:36 |

دردهای دل آدم که عنوان ندارد.............
این روزها بدجوری با خودم غریب شده ام

وانمود می کنم هی

وانمود می کنم راه می روم

وانمود می کنم نفس می کشم

وانمود می کنم یک انسانم و به جمع نیاز دارم

وانمود می کنم زنده ام حتی

حتی وقتی خوابم وانمود می کنم

فقط می دانم واقعیت این نیست

این واقعیت مهرناز نیست

وانمود نمی کنم که ماندن در این خوابگاه فکسنی را به ماندن با مردانی که دوستم

می دارند ترجیح می دهم!

وانمود نمی کنم که شاد نیستم...که حتی اندک دلیلی برای شادمانی ندارم

وانمود نمی کنم اینها را

تنها حقاقیند که مانده اند آخر!

 

+گاهی نمی دانم برایتان پیش آمده یا نه....انقدر بی حوصله و آزادی که فرقی نمی

 کند دیگران چه می گویند به تو....می گویند دروغ گفتی چیزی نمی گویی...خودشان

 را به در و دیوار می کوبند چیزی نمی گویی...

+ببخش اگر هیچگاه نتوانستم روزی عاشقانه به تو ببخشم

+چقدر به همه چیز محبورم...به تولد رفتنها...به تحمل جشنها....و بدتر از همه به

 تحمل آدمهای دور و برم و بگو و بخند و احتماعی بودن....چقدر مجبورم به این

ماسکی که به زور چهره ام را در بر گرفته

چقدر مجبورم

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 15:53 |

.....
حالم خوب نیست

ابدا!

ما کجا و اینجا که هستیم کجا

ما کجا و این دردهای هزار بار نگفته کجا

این بغضهای خاموش

این دغدغه های به بی تفاوتی رسیده

تمام این نفس تنگیهای بی رحم!

وقتی کسی می خوابد به زحمت بتوانی با عاطفه بیدارش کنی!

وقتی کسی می خوابد به زحمت بتوانی با یادآوری ها بیدارش کنی

وقتی کسی می خوابد به زحمت بتوانی........بخوابی حتی!

"مخاطب خاص دارد"

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 3:27 |

اعترافات !!!!
دادستان: "نام: آقای خس و خاشاک اغتشاش زاده

نام پدر: مشدی قربانعلی مغشوش

شناره شناسنامه فلان ، محل سکونت: شکنجه گاه اوین

اتهامات: این آقا به قصد اغتشاش در خیابان راه رفته و همانطور که می رفته

هر اذهان عمومی که می دیده ایشون مشوش می کرده و اصلا در سوابق ایشون که بررسی

کردیم دیدیم پدر ایشون هم به مغشوش معروفند.دیگه شما ببینید چه موجوداتی هستند اینا!!!

تازه این منحرف ضد نظام بیگانه پرست عضو گروه منحط و منحرف و ضد انقلابی و ضد ولایت فقیه 

والیبال مدرسه شون هم بوده که اسمش آزادیه! جناب آقای رئیس دادگاه آیا شما فکرکردید این اتفاقیه؟

خیر ما بنا به گزارش موثق متولی بسیج محله دریافتیم که این گروه تحت این عنوان، خبرهای نظام 

را به عمال و مزدوران بیگانه  می فروختند و بابت این کار از آقای هاشمی رفسنجانی پول میگرفتن!!

بله اینجوریاس!ما خیلی خفنیم!فکر کردین چی؟؟

ما یه سازمان اطلاعات داریم این هوااااا

از این درش میری تو از اون درش نمیای بیرون!!!!!!

این مرتیکه بیپ بیپ بی بیپ (اینجا دادستان کمی عصبانی می شود) حتی آمده از یکی از

البسه شخصیان غیور و با غیرت (دادستان نمی دانسته اینها هم معنیند چون سواد که....)

که داشته کمی با این عناصر وطن فروش برخورد می کرده و اتفاقا تیری از کلت کمری ایشون شلیک

شده و این انسانهای ایرانی نما کشته شدند فیلم گرفته و به پسر حسن آقا بقال سر کوچه

هم نشان داده...

همه ی اینها به قصد تشویش اذهان عمومی و زیر سوال بردن عملکرد نظام و سازمانهای قانونی

و جان بر کف سپاه و اینا بوده!!!!!!!

همین موجود خاشاکی که می بینید بنده به ضرس قاطع عرض می کنم طی ۴ سال گذشته

هرجا نشسته گفته گوشت گران شده، پودر لباس شویی گران شده، نان گران شده و........

اینها اتفاقی است آیا؟ (دادستان در اینجا قصد نمایان کردن اطلاعات ادبیاتی خود را داشتند)

بلکه خیر!!

ایشان داشتند عملکرد ۴ ساله ی دولت مقتدر و بسیار خوب و عالی و هسته ای و بسته ای را

زیر سوال می بردند و بنده مطمئنم بابت این کار از آقای موسوی و هاشمی و خاتمی پول می گرفتند

بنده دیگر عرضی ندارم فقط از محضر دادگاه با توجه اتهامات سنگین و قیافه ی زشت متهم

درخواست اشد (این کلمه را با تاکید زیاد ادا کردند) مجازات را دارم و انشاالله که مجازات این دادگاه

عالیه از شکنجه های زندان اوین اشد تر باشد!!(گفتم که سواد نداشت!!)

خس و خاشاک اغتشاش زاده: اینجانب خس و خاشاک اغتشاش زاده اعتراف می کنم که به نام خدا

از آنجاییکه نام پدرم هم مغشوش است شما باید خیلی زودتر از اینها من را مجازات میکردید

و این لطف شما بوده که من را تا به این لحظه آزاد گذاشتید تا به اعمال وطن فروشانه و خائنانه

خودم ادامه بدهم و از اینکه اینجانب را دستگیر نموده و در زندان تحت بهترین انواع شکنجه

(از پشت ۱ نفر داد میزنه آی احمق)، اه ببخشید تحت بهترین بازجوها نمودید (؟؟؟!!) کمال تشکر را دارم

در ادامه باید بگویم که من پول میگرفتم من وابسته بودم من بدبخت بودم من معتاد بودم

من دزد بودم من قاتل بودم من انفلونزای خوکی داشتم من...( ۱ نفر می گوید بسه دیگه احمق)

بله شما مرا اینجوری که مظلومم نگاه نکنید من الان قرص خواب خورده ام به چه خفنی ( ۱نفر میگوید

اینا رو نگو احمق) بله ببخشید من الان قرص خواب نخورده ام به چه خفنی!!خلاصه اینکه من خیلی

شرو شیطانم باور ندارید از ننه ام بپرسید از بچگی به من می گفت ننه انقد از دیوار راس

بالا نرو!!

در پایان خیلی از شما ممنونم که مرا در راه راست دارید می کنید (؟؟؟!!!) و مرا به اشد مجازات

توروخدا محکوم نکنید جان مادرتان جان هرکی دوست دارید به من مهر اسلامی بورزید و موسوی را

بگیرید اعدام کنید!!!

قاضی:وکیل لطفا بیایند

وکیل: این موکل من بچه ی خوبی است. البته من نه پرونده را خوانده ام نه به جان مادر بچه ها اصلا

این آقا را می شناسم اگر دفاع هم می کنم به خدا وظیفه است وگرنه من غلط بکنم از

ضد انقلاب دفاع کنم.این پسر مواد مصرف کرده بود رفت سطل آشغال آتش زد...بازهم شرمنده و

معذرت می خواهم.تورو خدا به من و بچه هام رحم کنید!

 

این بود مشروح دادگاه امروز!!!!

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 1:56 |

وای اسلامم به یغما می برند
مهدی جان

ای آیه ی بدیع ظهور

در غیابت غزلواره هایمان به گور می رود!

مهدی جان؛

این روزها

این دردهای تلخ

این هجمه های لاشخورگون

این سیلابهای زهرناک

نبودنت را بیش از همیشه ی تاریخ به رخم می کشد

و چه می داند کسی

روزی که بیایی شاید از زندانی و شکنجه ای دیگر

اثری بر تن که هیچ

در یاد هم نماند!!

بی تابانه می خواهمت

چرا که زهرایم را

به میخ که نه،به تیغ

پهلو می شکافند و علی ام را

به اسلام فرق می شکافند

ای آیه آیه لبریز نور؛

صدای اناالمهدیت هر دم به گوشم نزدیکتر باد.......

 

+بی ربط: سر به زیر دل شکسته،نازنینم

              اگه ساده اس واسه تو گذشتن از من

              مرثیه سر کن برای رفتن من

              آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

 

سبز باشید و برحق

 

 

|+| نوشته شده توسط "یه قطره دریا" در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 2:53 |